علی اصغرعلی اصغر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
سلماسلما، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

علی شازده کوچولوم

عکس های مقاومت موقع خواب

                                  شازده کوچولوی من کارها و حرکات شیرینی داره و بعضی وقتا عجیب. یکی از کارهای عجیبش خوابیدنش اونم زورکی. وقتی پسرم سر حاله خوب بازی میکنه و شیطنت و خوب شیر میخوره.ولی امان از وقتی که خسته شده و موقع خوابشه.    یعنی خوابش میاد و چشماش بسته میشه ولی نمی خواد بخوابه فقط میگه منو سر پا نگه دارید نمیخوام دراز بکشم. یعنی اینارو از حرکاتش فهمیدیم. تو اون لحظه فقط گریه میکنه و جیگر مامانی رو میسوزونه.البته نه فقط من بلکه همه بابایی. آتاجون. باباجون. مامان جون. آناجون و ....... ...
31 فروردين 1391

طرز خواب جدید....

مامانی دورت بگرده   جونم پسرکم. یه روز که خونه آتا جون بودیم توخوابت میومد منم بردم تو اتاق  بخوابونمت .           بعد از کلی تلاش و مقاومت گل پسرم بلاخره خوابیدی و منم مثل روزای قبل لحافت رو کشیدم روت و تو رو با اون آرامشت تنها گذاشتم و رفتم پیش عمه لیلا و آناجون.     داشتیم با هم صحبت میکردیم و گل میگفتیم و ..... تقریبا 15 یا 20 دقیقه میگذشت که عمه لیلا بلند شد و خواست بهت سرک بکشه که........... با این صحنه شیرین مواجه شد.     آخه مامان این چه طرز خوابیدنه     واقعا با ای...
31 فروردين 1391

عکس های عید....

            چند تا از عکسای شازده کوچولوی مامانی وبابایی که تو روزای عید ازش گرفتیم    کوچولوی من داره با عروسکش بازی میکنه.دیگه میتونه عروسکشو محکم تودستش بگیره لبخند خوشمزه نفس مامانی  بعد بیدار شدن از خواب مامانی دیگه به لحافم رحم نمیکنه آخه خوردن داره بقیه ادامه  مطب....                                                     مامان...
31 فروردين 1391

کارایی که تا امروز پسرم یاد گرفته

  از وقتی که پسرکم به دنیا اومده هر حرکتی که انجام داده واسه ما شگفتی بود واقعا قربون خدا برم چیکار کرده.   از همون اولی ماشالا  به پسرم زبرو زرنگ بود و یه جا بند نمیشد.  پسرم یاد گرفته عروسکشو دستش بگیره و نگه داره                                                                         با انگشتای دستش بازی میکنه و میخواد کشفشون کنه    سعی میکنه بازبون خودش باهامون حرف بزنه تا حدی ...
31 فروردين 1391

واکسن چهار ماهگی

  باز  رسید وقت واکسن و ترس و بی حالی    15 فروردین درست دو روز بعد سیزده وقت واکسنت بود. خونه باباجون بودیم صبح ساعت حدودا 9 بود که رفتیم تا واکسنتو بزنن.از اونجایی که باز من دلم نمیومد مامان جون تورو برد تا خانم پرستار کارشو انجام بده .  وقتی خانم پرستار واکسن رو زد شروع کردی به گریه کردن ولی همین که قطره بهت دادن دیگه آروم شدی                                                 روزو خیلی آروم بودی ولی شب طب داشتی و خیلی گریه کردی تا صبح نخوابیدی وقتی هم خوابت میبر...
29 فروردين 1391

13 بدری که به در شد

سلام به  قندکم    شب سیزده خونه مامان جون بودیم و آماده برای صبح که بریم تو دل طبعت.       صبح ساعت 6 بیدار شدیم تا آماده بشیم یک ساعت طول کشید یعنی ساعت 7 بود راه افتادیم بریم باغ آتاجون جاده خیلی ترافیک بود تا برسیم طول کشید.همه جمع بودیم تقریبا 50 نفری بودیم همه دور هم خوب بود فقط عمه مهدیه بین ما نبود اونم رفته بود تهران. خیلی بهمون خوش گذشت فقط بگو بخندو شادی بود           مامانی حالش اصلا خوب نبود مریض شده بودم. نینی منم که همش نق میزد آخه تو هم سرما خورده بودی مامان قربونت بره.شب موقع برگشت حالم بدتر شد فشارم خیلی پایین بود ساع...
29 فروردين 1391

اولین سال نو زندگی

اولین بهار نویی که عشقم زندگیم  نفسم ... پیش ما بود. وای مامانی نمیدونی امسال چقدر واسم فرق داره و چقدر شیرینه اومدن تو واسم عید بود و بودنت عیدی تو مدت کمی که تو سال 90 بودی همه لحظه ها خوب و خوش بود امیدوارم سال جدید که شروع شد   کنار هم روزای خوبی داشته باشیم.ایشالا صدها سال عمر کنی و روزها و سالهات اونطور که دوست داری باشه. امسال رو خونه خودمون بودیم سه تایی منو بابایی با شازده کوچولوم. زمان تحویل سال روز سه شنبه ساعت 8.44 بود واسه همین من ساعتو رو 8 تنظیم کردم تا تحویل سال مرتب کنار سفره هفسین باشیم. سر ساعت 8 بیدار شدیم و به خودمون رسیدیم و منتظرتحویل سال ...
10 فروردين 1391

بهار نو

    گشت گـرداگـرد مـهر تابناک ، ایران زمین       روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین   ای تو یزدان،ای تو گرداننده ی مهر و سپهر     برترینش کن برایم این زمان و این زمین          نوروز، جشنی زرتشتی به روایت حکیم عمر خیام اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبان روز به اول دقیقه ی حمل باز آید به همان وقت و روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند آمدن چه هر سال از مدت همی کم شود، و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن و آ...
6 فروردين 1391